تهرانی نیوز - پايگاه اطلاع رسانی تهرانی نيوز

[نسخه مخصوص چاپ ]

SHAHRDARINEWS.COM


تصویری که اروپا از خود ساخته است
تاريخ خبر: پنجشنبه، 23 مهر 1405 ساعت: 08:43

 عمران دسترس، مدرس دانشگاه در یادداشت خود با عنوان «آینه‌های شکسته اروپا» به کتاب «اروپا در آینه» اثر ژوزپ فونتانا پرداخته و آن را برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته است.

در متن این یادداشت می‌خوانیم: «اروپا در آینه» نوشته ژوزپ فونتانا، مورخ فقید اسپانیایی، کتابی درباره تاریخ اروپا است؛ اما نه از آن نوع کتاب‌هایی که صرفاً از یونان و روم آغاز کنند و با عبور از مسیحیت، فئودالیسم، رنسانس، روشنگری و انقلاب صنعتی، سرانجام به اروپای مدرن برسند. پرسش اصلی فونتانا چیز دیگری است: اروپا چگونه تصویری از خودش ساخته است؟ و برای ساختن این تصویر، چه کسانی را در سوی دیگر آینه قرار داده است؟

کتاب نخستین‌بار در سال ۱۹۹۴ با عنوان اسپانیایی «اروپا در آینه» منتشر شد و نسخه انگلیسی آن یک سال بعد با عنوان «گذشته تحریف‌شده: بازخوانی اروپا» انتشار یافت. اثر در مجموعه «ساختن اروپا» قرار داشت و ترجمه انگلیسی آن را کالین اسمیت انجام داد. در فارسی، ترجمه افشین خاکباز از سوی نشر نو منتشر شده است و از این جهت کتاب برای خواننده فارسی‌زبان اهمیت مضاعفی دارد: زیرا بحث فونتانا درباره چگونگی ساختن تصویر «اروپا» به‌عنوان یک تمدن برتر، ناگزیر ما را نیز با شیوه‌هایی مواجه می‌کند که در آنها تاریخ غرب برای دیگر جوامع روایت شده است.

عنوان کتاب از همین‌جا معنا پیدا می‌کند. آینه در اینجا وسیله‌ای برای شناخت بی‌طرفانه نیست؛ تصویری است که اروپا از خود ساخته و در آن، «دیگری» نقش اساسی دارد. اروپا خود را در تقابل با بربر، کافر، رعیت، وحشی، عوام و انسان «عقب‌مانده» تعریف کرده و از خلال این تقابل‌ها، برای خود معنای تمدن، عقلانیت، نظم و پیشرفت ساخته است. به همین دلیل، کتاب فونتانا بیش از آنکه تاریخ رویدادهای اروپا باشد، تاریخ شکل‌گیری نگاه اروپاییان به خود و دیگران است.

فونتانا این ایده را در ۱۰ بخش دنبال می‌کند: آینه بربریت، آینه مسیحیت، آینه فئودالی، آینه شیطان، آینه روستایی، آینه آداب، آینه وحشیان، آینه پیشرفت، آینه عوام و سرانجام بیرون تالار آینه. این تقسیم‌بندی صرفاً ساختاری نیست؛ درواقع مسیر استدلال کتاب را تشکیل می‌دهد.

در آینه بربریت، نخستین مرز میان «ما» و «دیگری» شکل می‌گیرد. یونانیان و سپس رومیان برای تعریف تمدن خود، مفهوم بربر را در برابر آن قرار دادند. بربر صرفاً نام یک قوم نبود؛ تصویری بود که به یونانی یا رومی امکان می‌داد خود را متمدن، عقلانی و سازمان‌یافته ببیند. فونتانا از همین‌جا نشان می‌دهد که هویت اروپایی از ابتدا تا حدی از طریق مقایسه ساخته شده است.

در آینه مسیحیت، این مرزبندی رنگ دینی می‌گیرد. مسیحی و غیرمسیحی، مؤمن و کافر، جامعه مسیحی و بیرون از آن، به عناصر تعیین‌کننده هویت تبدیل می‌شوند. اروپا هنوز به معنای مدرن آن وجود ندارد، اما شبکه‌ای از تصورات دینی و فرهنگی به تدریج فضایی را می‌سازد که بعدها «اروپا» نام خواهد گرفت.

آینه فئودالی نگاه را به درون جامعه اروپایی می‌برد؛ به جهانی سلسله‌مراتبی که در آن پادشاه، اشراف، کلیسا و دهقان هرکدام جایگاهی مشخص دارند. اهمیت این بخش در توجه به کسانی است که در روایت‌های کلاسیک تاریخ اروپا معمولاً در حاشیه قرار گرفته‌اند. تاریخ فقط تاریخ پادشاهان و جنگ‌ها نیست؛ ساختارهای اجتماعی و زندگی کسانی که این ساختارها را تحمل می‌کنند نیز بخشی از تاریخ‌اند.

در آینه شیطان، «دیگری» به دشمن و تهدید تبدیل می‌شود. جامعه برای تعریف خیر، شر را می‌سازد؛ برای تعریف نظم، بی‌نظمی را. بدعت‌گذاران، جادوگران و گروه‌هایی که از هنجارهای مسلط خارج می‌شوند، می‌توانند به تصویر «شیطان» تبدیل شوند. فونتانا در اینجا نشان می‌دهد که ساختن دشمن صرفاً نتیجه خرافه نیست؛ کارکرد اجتماعی و سیاسی دارد و به جامعه کمک می‌کند مرزهای خود را تثبیت کند.

آینه روستایی به جهان دهقانان و روستا می‌پردازد؛ بخشی عظیم از جامعه اروپایی که در روایت‌های مربوط به «پیشرفت اروپا» اغلب در سایه قرار می‌گیرد. روستایی در بسیاری از روایت‌های مدرن نماد عقب‌ماندگی است، درحالی‌که تحول اقتصادی و اجتماعی اروپا بدون درک زندگی روستایی و تغییر مناسبات آن قابل فهم نیست.

در آینه آداب، مفهوم تمدن وارد عرصه‌ای روزمره‌تر می‌شود. تمدن فقط علم، اقتصاد یا نهاد سیاسی نیست؛ نوع لباس‌پوشیدن، سخن‌گفتن، معاشرت، کنترل بدن و احساسات و حتی شیوه حضور در جامعه نیز معیارهایی برای تمایز «متمدن» از «نامتمدن» می‌شوند. درنتیجه، آداب اجتماعی نیز به ابزار طبقه‌بندی انسان‌ها تبدیل می‌شود.

اما آینه وحشیان این سازوکار را از درون اروپا به جهان خارج می‌برد. با گسترش تماس اروپاییان با دیگر جوامع و سپس استعمار، مفهوم «وحشی» به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تعریف هویت اروپایی تبدیل می‌شود. اروپا خود را حامل تمدن و دیگران را نیازمند تمدن‌سازی معرفی می‌کند. اینجا آینه دیگر فقط وسیله شناخت خود نیست؛ می‌تواند به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سلطه تبدیل شود.

آینه پیشرفت از مهم‌ترین بخش‌های کتاب است. روایت سنتی تاریخ اروپا معمولاً مسیری نسبتاً خطی ترسیم می‌کند: علم، عقل، صنعت، سرمایه‌داری و فناوری، جامعه را از گذشته به سوی جهان مدرن هدایت کرده‌اند. فونتانا این روایت خطی را زیر سؤال می‌برد. او نمی‌خواهد دستاوردهای علمی و اجتماعی اروپا را انکار کند؛ مسئله این است که «پیشرفت» را مفهومی تاریخی می‌داند که باید پرسید چه کسی آن را تعریف کرده، چه کسانی از آن سود برده‌اند و چه کسانی هزینه آن را پرداخته‌اند.

در آینه عوام، مسئله رابطه نخبگان با مردم عادی مطرح می‌شود. «عوام» در بسیاری از روایت‌های تاریخی به صورت توده‌ای بی‌فرهنگ، خطرناک یا فاقد عقل سیاسی تصویر شده‌اند. فونتانا این تصویر را نیز تاریخی می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دوره‌هایی که اروپا از آزادی، برابری و مشارکت سخن گفته، تعیین اینکه چه کسی شایسته مشارکت است، خود موضوعی مناقشه‌برانگیز بوده است.

و سرانجام، بیرون تالار آینه نقطه جمع‌بندی کتاب است. اگر اروپا قرن‌ها خود را از طریق تصویر «دیگری» شناخته باشد، راه خروج چیست؟ فونتانا ظاهراً نمی‌خواهد یک تصویر تازه و نهایی از اروپا ارائه کند؛ بلکه می‌خواهد خواننده را از خودِ آینه دور کند. یعنی پیش از پذیرفتن هر روایت تاریخی، درباره سازندگان آن روایت، زاویه نگاهشان و چیزهایی که از قاب تصویر بیرون گذاشته‌اند سؤال کنیم.

این مهم‌ترین نقطه قوت کتاب است. فونتانا تاریخ را از مجموعه‌ای از «واقعیت‌های قطعی» به موضوعی برای نقد و پرسش تبدیل می‌کند. چه کسی بربر را تعریف کرد؟ چه کسی «وحشی» را ساخت؟ چه کسی تعیین کرد که پیشرفت چیست؟ چرا بعضی گروه‌ها در روایت تاریخی صاحب صدا شدند و برخی دیگر به حاشیه رفتند؟
البته کتاب از نقد مصون نیست. فونتانا در واکنش به تاریخ‌نگاری اروپامحور گاه چنان بر سازوکارهای سلطه و حذف تأکید می‌کند که خطر ساده‌سازی در جهت معکوس پدید می‌آید. اروپا فقط تاریخ استعمار، نابرابری و خودشیفتگی فرهنگی نیست؛ علم، فلسفه، حقوق، نهادهای مدنی و بسیاری از ایده‌های آزادی‌خواهانه نیز واقعاً در تاریخ اروپا شکل گرفته‌اند. بنابراین ارزش کتاب در نفی دستاوردهای اروپا نیست، بلکه در نشان‌دادن تناقض‌ها، هزینه‌ها و زمینه‌های تاریخی آنها است.

از این منظر، «اروپا در آینه» برای خواننده فارسی‌زبان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. کتاب فقط درباره اروپا نیست؛ درباره شیوه‌ای است که قدرت، هویت و تاریخ به یکدیگر پیوند می‌خورند. ما نیز هنگام خواندن تاریخ غرب یا حتی تاریخ خودمان، با روایت‌هایی روبه‌رو می‌شویم که گذشته را چنان منظم و اجتناب‌ناپذیر بازسازی می‌کنند که گویی جهان امروز تنها نتیجه ممکن تاریخ بوده است.

فونتانا ما را نسبت به همین «طبیعی جلوه دادن تاریخ» حساس می‌کند. او نمی‌گوید همه روایت‌های تاریخی دروغ‌اند؛ می‌گوید باید بپرسیم چه کسی روایت می‌کند، از کجا روایت می‌کند و چه کسی در این روایت دیده نمی‌شود.

درنهایت، ارزش اصلی «اروپا در آینه» در ارائه یک «تاریخ جایگزین اروپا» نیست؛ در ارائه نگاهی انتقادی به چگونگی ساخته‌شدن تاریخ اروپا است. ۱۰ آینه کتاب درواقع ۱۰ صورت از یک فرایند طولانی‌اند: اروپا برای تعریف خود، دیگری را ساخته است؛ بربر، کافر، رعیت، شیطان، روستایی، انسان بی‌آداب، وحشی، عقب‌مانده و عوام. و شاید به همین دلیل عنوان پایانی کتاب «بیرون تالار آینه»، بهترین جمع‌بندی پروژه فونتانا باشد. هدف آن نیست که آینه را با آینه‌ای دیگر عوض کنیم؛ هدف این است که سرانجام از برابر آینه کنار برویم و خودِ سازوکار آینه را ببینیم.