تهرانی نیوز - پايگاه اطلاع رسانی تهرانی نيوز

[نسخه مخصوص چاپ ]

SHAHRDARINEWS.COM


بغض و حسرت محمد رضایی‌راد در مجلس یادبود بهرام بیضایی
تاريخ خبر: چهارشنبه، 1 مهر 1405 ساعت: 14:16

 به گزارش خبرنگار ایسنا، مجلس یادبود بهرام بیضایی با عنوان «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد بهرام بیضایی» شامگاه سه‌شنبه ۳۱ شهریور ماه در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برپا شد.

بغض و حسرت محمد رضایی‌راد در مجلس یادبود بهرام بیضایی

محمد رضایی راد، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و پژوهشگر که در نمایش «افرا» دستیار بیضایی بوده است، در این برنامه نکاتی را درباره تئاتر بیضایی ارایه کرد.

رضایی راد با اشاره به اینکه این بزرگداشت نخستین بزرگداشت رسمی بیضایی در ایران است، افزود: تاخیر در برگزاری بزرگداشت ایشان به دلیل جنگ‌ اخیر، نشانی از «وضعیتِ بیضایی» بودن است که حاکی از فرد بودن و یگانگی هنرمند است.

این نمایشنامه‌نویس ادامه داد: هر چیزی که در نسبت با بیضایی قرار می‌گیرد، برای من به حسرتی عمیق تبدیل می‌شود. او هنرمندی بود که یک تنه به اندازه ده تن از ما اثر خلق کرد و تا دم آخر در حال تصحیح آخرین آثارش بود تا به کمالی که باور داشت، نزدیک‌تر شود.

رضایی راد با اشاره به تاثیر بیضایی بر نسل نمایشنامه‌نویسان دهه ۷۰ و ۸۰ ایران یادآوری کرد: ما تقریباً بدون استاد سیاه مشق‌های خود را نوشتیم و شخصاً در پایان دهه ۶۰ نخستین کوششم برای کارگردانی تئاتر با نمایشنامه «عروسک‌های» بیضایی بود. باور دارم امکان ندارد هیچ یک از ما نمایشنامه‌نویسان دهه ۷۰ و ۸۰  دورانی را در کنار بیضایی درنگ نکرده باشیم. ممکن است بعدها مسیر خود را در نمایشنامه‌نویسی پی گرفته باشیم اما بیضایی به عنوان کسی که هیچ کلاس و دوره آموزشی برگزار نکرد، مهم‌ترین چهره دهه ۶۰ نمایشنامه‌نویسی ایران است چرا که بسیاری از نمایشنامه‌نویسان دهه ۷۰ از او آموخته‌اند.

این پژوهشگر، تحرک و پویایی را یکی از ویژگی‌های نمایشنامه‌های بیضایی دانست و از کشف تعزیه به عنوان فرمی نمایشی توسط بیضایی سخن گفت.

رضایی راد توضیح داد: در آثار بیضایی با پرده و صحنه مواجه نیستیم بلکه درام و صحنه آنچنان در هم تنیده‌اند که مشخص نیست در چه زمانی چه اتفاقی رخ داده و این باعث تحرک و پویایی و غنای اجرایی می‌شود.

این هنرمند با اشاره به سرآغاز نمایشنامه‌نویسی ایران با آثار میرزا فتحعلی خان آخوندزاده، ادامه داد: ما می‌توانستیم فرم نمایشی خود را داشته باشیم زیرا به موازات شکل‌گیری نمایشنامه‌نویسی مدرن ایران، تحولاتی در تعزیه هم در حال وقوع بود که آن را از سوگواری صِرف دور می‌کرد و این می‌توانست ما را به لحاظ فرم به درام خودمان برساند این دو به هم می‌رسیدند اگر امتناع روشنفکری و سیاسی مانع از تحول تعزیه نمی‌شد.

رضایی راد توضیح داد: امتناع روشنفکری به این معنا که میرزا آقا تبریزی ـ نمایشنامه‌نویس بعد از آخوندزده ـ می‌توانست توجه به تعزیه را در آثار خود ادامه دهد و ممانعت از اجرای تعزیه در دوران پهلوی اول نیز آن را از بین برد و ما این لحظه تاریخی را از دست دادیم تا اینکه بعدها بیضایی دوباره آن را کشف کرد؛ چیزی را که سال‌ها افرادی ندیده بودند. او امکانات تعزیه را برای خلق نمایشنامه نویسی ایرانی کشف کرد و دریافت در تعزیه امکانی وجود دارد و ما می‌توانیم درامی خلق کنیم که فرم و زبان ویژه ما را داشته باشد. بیضایی با سزارین این ویژگی را به تئاتر ما افزود چرا که رشد طبیعی خود را نداشت و فارغ از نمایشنامه‌هایش، این بزرگترین کاری است که بیضایی در تئاتر ما انجام داد.

رضایی راد سپس با ارائه توضیحاتی درباره حسرت‌هایی که در رابطه با بیضایی دارد، ادامه داد: حسرت بزرگم این است که در هیچ مقاله‌ای با شیوه و سبک کارگردانی او در تئاتر روبه‌رو نمی‌شویم و این تجارب هرگز به ثبت نرسیده است.

او که در دو نمایش تجربه همکاری با بیضایی داشته، اضافه کرد: هرجا در کارگردانی‌هایم به بن‌بست می‌رسم، به این فکر می‌کنم که اگر بیضایی بود چه می‌کرد. با اینکه روش کارگردانی من با ایشان متفاوت است برای من که هیچگونه معلم و آموزشی در تئاتر نداشتم و تحصیلاتم هم غیر مرتبط بود، مهم‌ترین تجربه دو همکاری با آقای بیضایی بود اما این حسرت من است که ای کاش آن دوران را تمرین‌نگاری می‌کردیم و لحظات آن را ثبت کرده بودیم. مهم‌ترین درسی که من از او آموختم این بود که چگونه جزئیات را می‌ساخت و مهم‌ترین مشکل ما این است که فقط به کلیات بسنده می‌کنیم. حسرت بزرگ من از کم کاری ماست که در کنارش بودیم.

رضایی راد که سال گذشته و پیش از درگذشت بیضایی در برنامه بزرگداشت او در بجنورد حضور داشته است، افزود: سال گذشته من و علی اصغر دشتی ـ کارگردان و مدرس تئاتر ـ برای بزرگداشت بیضایی به بجنورد دعوت شدیم و من تصمیم گرفتم به جای صحبت کردن درباره او، یکی از تجربه‌های عملی خود را با هنرجویان در میان بگذارم. ما روز تولد بیضایی آن برنامه را برگزار کردیم و روز بعد در راه بازگشت به فرودگاه خبر درگذشت او را شنیدیم. ما برای تولدش به بجنورد رفته بودیم و حالا با درگذشتش برمی‌گشتیم؛ مثل تجربه فیلم «مسافران». یک هفته بعد از درگذشت او، دوباره به بجنود بازگشتم همراه با هنرجویان به موسیقی مورد علاقه بیضایی گوش دادیم و بخشی از تجربه عملی خود را در همکاری با بیضایی با آن هنرجویان اجرا کردیم.

رضایی راد با یادآوری آن خاطره متاثر شد.

در این برنامه که به کوشش انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و مجله «عصر روشن» و با حمایت خانه هنرمندان ایران برپا شد، تصاویری از بهرام بیضایی و آثار گوناگون او با همراهی اجرای موسیقی توسط فرزین تهرانیان پخش شد.

و در ادامه، بخشی از سخنان بیضایی درباره هویت ایرانی پخش شد با این مضمون که «فقط ایرانی بودن کافی نیست، چراکه مسئولیت بزرگی بر دوش ما می‌گذارد. ما با آنچه می‌سازیم، ایرانی هستیم نه با آنچه از دست می‌دهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»

در ادامه، علیرضا بهرامی، شاعر و روزنامه‌نگار و مدیر مسئول و سردبیر مجله «عصر روشن» که اجرای برنامه را بر عهده داشت، درباره تاخیر دربرپایی مجلس یادبود بیضایی توضیح داد که به دلیل اتفاقات دی ماه گذشته و بعد از آن جنگ، برپایی چنین مجلسی میسر نشد.

او با یادآوری دغدغه بیضایی در پرداختن به هویت ایرانی و با اشاره به اجرای نمایش‌هایی که در چند وقت اخیر به شاهنامه و شخصیت‌های اساطیری ایران می‌پردازند، اظهار امیدواری کرد که این مسیر با اجرای آثار بیضایی و نمایشنامه‌های اجرا نشده‌اش تداوم یابد.

سپس شهرام زرگر، مترجم و مدرس تئاتر به عنوان نخستین سخنران برنامه، نوشتاری را درباره بیضایی و ادبیات ارایه کرد.

زرگر در نوشتار خود با بیان اینکه ادبیات میراث خانوادگی بیضایی بود و با اشاره به آشنایی بیضایی با سینما و ادبیات و نخستین تجربه‌اندوزی‌هایش در تئاتر شرق افزود: سه برخوانی «آرش»، «آژدهاک» و «کارنامه بندار بیدخش» سرآغاز نمایشنامه‌نویسی او بود.

این مدرس دانشگاه سپس با اشاره به آشنایی بیضایی با تعزیه و تاثیری که بر او گذاشته است، یادآوری کرد: بیضایی علاقه‌ای به تئاتر معاصر آن دوره نداشت. او دریافته بود که بزک دیگران چیزی برای ما ندارد و حالا با تعزیه چیزی یافته بود. دانشجوی ادبیات بود که به سبب پذیرفته نشدن پروژه پژوهشی‌اش درباره پژوهش «نمایش در ایران» از ادامه تحصیل سر باز زد.

زرگر اضافه کرد: بیضایی سپس پژوهش نمایشی خود را به پژوهش در زمینه تئاتر ژاپن و چین اختصاص داد. در آثارش نه اسطوره آنچنان که اسطوره بوده، بازنمایی دارد و نه تاریخ همان است که تاریخ‌نگار نگاشته.

او سپس به نقد رضا براهنی بر نمایشنامه «مرگ یزدگرد» اشاره کرد و درباره نقش زبان و نثر بیضایی در آثارش سخن گفت و نثر او را در میان هم‌نسلانش یگانه دانست.

زرگر در بخش دیگری از نوشتار خود با اشاره به تفاوت «آرش» بیضایی با منظومه «آرش» سیاوش کسرایی، ادامه داد: آرش بیضایی واکنشی بود به منظومه آرش کمانگیر سیاوش کسرایی و او در این برخوانی، موقعیت کهن را در زمان امروز به ما نشان داد.

او با اشاره به سخن بیضایی مبنی بر اینکه کوشیده‌ام در هر نمایشنامه‌ام زبان خودش را پیدا کنم، یادآوری کرد: بیضایی در ساخت و پرداخت نمایشنامه‌هایش از گنجینه ادبیات کهن کتابخانه پدر و نیز گنجینه ادبیات شفاهی که در خاطره مادر و مادر مادرش بود، بهره جست.

زرگر در ادامه نوشتار خود افزود: بیضایی یک تنه بدهی تاریخی ادبیات ایران را به زنان بازستاند. او زن بی‌نامی را از آثاری مانند هزار و یک شب، به زن فیلمنامه «پرده نئی» بدل می‌کند و با او شخصیتی همسنگ تراژدی‌های یونان می‌سازد.

 این استاد دانشگاه به بررسی تعدادی از فیلمنامه‌های بیضایی و پیرنگ نمایشی آنها پرداخت و یادآوری کرد: زبان بسیاری از آثارش به شعر پهلو می‌زند و زنان آثار او با زنان تراژدی‌های یونان باستان برابری می‌کنند.

زرگر با اشاره به جای خالی داستان در کارنامه نوشتاری بیضایی یادآوری کرد: بیضایی خود گفته است داستان با تمام ارزش‌های ادبی‌اش نهایتا تک‌گویی نویسنده و متعلق به زمان گذشته و حال آنکه در تئاتر همواره زمانِ حاضر، زنده است. سرزمین تک‌گویی، نیاز به تمرین گفتگو دارد.

در ادامه برنامه، علیرضا بهرامی که ساعاتی پیش از مراسم مادر خود را از دست داده، عنوان کرد که اگر شاگرد کلاس آقای بیضایی بودم، حتما می‌گفت کارت را بکن چون ایشان به چیزی به نام استعداد ذاتی باور نداشت و فقط به تلاش و کوشش باور داشت و با همین رویکرد، اجرای جلسه امروز را انجام دادم.

سپس مهناز رونقی، استاد دانشگاه و پژوهشگر، نکاتی را درباره سینمای بیضایی ارایه کرد.

او با ابراز خوشنودی از حضور خیل علاقه‌مندان بیضایی در این برنامه ادامه داد: از هر بخش کاری ایشان صحبت کنیم، به بخش‌های دیگر مرتبط است و نمی‌توان فضای اسطوره، نمایش و سینمای او را از هم جدا کرد. سال‌ها پیش او جزو کسانی بود که باعث شد عاشق سینما شوم.

رونقی با اشاره به توصیف اسکورسیزی از فیلم «رگبار» بیضایی که آن را اسطوره‌ای کهن خوانده بود، افزود: مجموعه فیلم‌های بیضایی همین است؛ اسطوره و حماسه و ادبیات و نمایش و سینما اما آنچه بیضایی در قاب تصویر مطرح می‌کند، روایت قصه نیست، بلکه بیان مجددی از تاریخ یا اسطوره‌های فراموش شده است.

این مدرس دانشگاه با اشاره به علاقه‌مندی خود به فیلم «رگبار» افزود: این فیلم از روشنفکری صحبت می‌کند که نهایتا غریبه می‌ماند.

رونقی، زبان آرکاییک بیضایی را از ویژگی‌های تحسین برانگیز آثار او برشمرد و با اشاره به دیگر ویژگی‌های آثار بیضایی افزود: او از کسانی سخن می‌گوید که شکست خورده‌اند و در حاشیه هستند.

رونقی، مجموعه آثار بیضایی را خارق‌العاده خواند و آنها را متعلق به ژانرهای گوناگون دانست که در کنار ویژگی درام، بسیاری ویژگی‌های دیگر را نیز دارند.

وی با بیان نمونه‌هایی از فیلم‌های بیضایی ادامه داد: بیضایی در آثارش از هویت فرهنگی و تاریخی، مکان‌های فرهنگی و نامکان‌ها حرف می‌زند. همچنانکه هر یک از زنان آثارش نوعی مقاومت دارند. او جزو معدود فیلمسازانی است که زنان را دید نه به عنوان بخش مغفول جامعه بلکه به عنوان راویان جامعه.

رونقی با اشاره به ویژگی‌های تعدادی از کارکترهای زن در آثار بیضایی ادامه داد: از سوی دیگر در آثار او بحث قدرت، گفتمان پدرسالارانه و مرکز ـ حاشیه هم هست که در مباحث جامعه‌شناسی فرهنگی وجود دارد و حتی بحث‌های بینامتنی چراکه حرف‌های بین کارکترهای اثار او از سکوت‌ بیرون می‌آید. ضمن اینکه بیضایی جزو کسانی است که درباره زیبایی‌شناسی شکست حرف می‌زند. «فقدان» یکی دیگر از کلیدواژه‌های آثار بیضایی است.

رونقی از بیضایی به عنوان هنرمندی یاد کرد که آثارش هرگز از اوج نیفتاد و افزود: بیضایی لحظاتی را به ما و سینمای ایران هدیه کرد که در یادمان می‌ماند، مانند مرگ آگاهی شخصیت مهتاب در «مسافران». کارهای بیضایی را به شدت می‌توان با نگاه فلسفی نگاه کرد و با خوانش هایدگری خواند. جایی که هما روستا در فیلم «مسافران» رو به دوربین حرف می‌زند، در تئاتر برشت ریشه دارد.

او با اشاره به اهمیت اشیاء در آثار بیضایی از آینه فیلم «مسافران» به عنوان یکی از اشیاء مهم یاد کرد و افزود: نگاه تلخ او نه تنها به کارهایش آسیب نمی‌زند، بلکه به آن عمق می‌دهد. فقدان و غیاب را در آثار او زیاد می‌بینیم و ویران کردن روایت‌های مرسوم و ساختن روایتی تازه. بیان تکه تکه، فقدان، غیبت، ویرانی و عمق تراژدی را این چنین زیبا بیان کردن، فقط کار اوست. او در کارهایش از غریبه‌ای حرف می‌زند که غریبه هم می‌ماند و شاید آن غریبه خود او باشد.

در بخش بعدی برنامه، الهام باقری دیگر استاد دانشگاه نیز سخنان خود را در باب اسطوره و آثار بیضایی ارایه کرد.

او با یادآوری خاطره‌ای از نمایشنامه‌خوانی «افرا» توسط بیضایی، عنوان کرد که موضوع پایان‌نامه تحصیلی‌اش تقابل اسطوره و تاریخ در آثار بیضایی بوده است.

باقری با اشاره به تفاوت «آژدهاک» بیضایی با اسطوره آژدهاک اضافه کرد: «آژدهاک» بیضایی تمام تصاویر ذهنی مرا از این اسطوره به هم ریخت. پیش از خواندن متن بیضایی، «آژدهاک» را کسی می‌دانستم که در پی نابودی جهان بوده و سرانجام فریدون به او می‌تازد و نابودش می‌کند. مهرداد بهار اژدهاک را قوی‌ترین دروغ تاریخ خوانده هرچند که او رفتارهای انسانی هم داشته است.

این استاد دانشگاه با اشاره به تغییر «اژدهاک» در ادبیات پهلوی و نیز تفاوت آن با ضحاک شاهنامه اضافه کرد: «آژدهاک» بیضایی مردی پاکدل است که کشتزارهای وسیع دارد. مارهای آژدهاک بیضایی بر خلاف مارهای ضحاک، واقعی نیست؛ یکی خون است و دیگری درد و او برای خواباندن آنها سفر می‌کند.

باقری با اشاره به برخی تغییراتی که بیضایی در آثارش بر اسطوره‌ها اعمال کرده، ادامه داد: پایان برخوانی «آژدهاک» به ظاهر با پایان ضحاک یکسان است ولی بندی شدن «آژدهاک» بیضایی برخلاف ضحاک، نشان از بیداری جامعه دارد.

این استاد دانشگاه با اشاره به تغییر اسطوره اژدهاک در طول تاریخ عنوان کرد: اسطوره از یک حیوان ترس‌آور به پادشاهی مانند ضحاک تبدیل می‌شود و این کاری است که فردوسی انجام داده و بیضایی هزار سال بعد از فردوسی، ضحاک را بازآفرینی می‌کند و برای این کار خیر و شر را جابجا می‌کند. در این بازپروری، آژدهاک را نه جانور می‌بیند نه پادشاه سفاک بلکه او مظهر خیر و مسئولیت اجتماعی است. «آژدهاک» بیضایی خیلی شبیه ماست که نگران نابودی سرزمین‌مان هستیم و در این وضعیت احساس تنهایی می‌کنیم. جنس نگرانی بیضایی مانند فردوسی است که نگران کشتار ایرانیان به دست اعراب بود و بیضایی دل نگران نبودِ آزادی برای مردم بود. تلنگر بیضایی در بازخوانی اسطوره اژدهاک تلنگر به انسان امروزی است که باید به باورهای خود شک کند و به آزادی بیندیشد.

باقری در پایان سخنانش بند پایانی برخوانی «آژدهاک» را خواند.

در بخش پایانی این برنامه قطعه کوتاهی از نمایش «کولاژ بیضایی» به کارگردانی سجاد قربانی که از اول مهر ماه چندمین دور اجرای خود را در سالن استاد عباس جوانمرد عمارت خانه تئاتر روی صحنه می‌برد، اجرا شد.