اینک که پرچم عزاداری سیدالشهدا(ع) عالمگیر شده است و از سوی دیگر مخالفان تیغ تحریف برکشیدهاند، هر کنش عمومی به نام تشیع، سهمی در بازتولید یا بازتعریف تصویر جهانی این مکتب در ذهن افکار عمومی ایفا میکند. همه باید بدانیم که شیعه در جهان امروز یک «هویت بههمپیوسته» است و عاشورا و اربعین بخشی حیاتی از چهره و ذهنیت جهانی تشیع را شکل میدهند.
عاشورا در ملاءِ عام جهانی؛ هویت، حکمت و مسئولیت
حسین(ع) احیاگر دین، وارث آدم و الگوی بیبدیل بشریت است. در زمانه ای که به بیان امروز، با «استعمار ذهن» و «محاصره ی معانی»، حق و باطل، فضیلت و رذیلت، و دین و دنیا از دریچه هژمون اموی دیده و تفسیر میشد، حسین(ع) عزیزترین جانها و بلندترین معارف را به صحنه آورد تا پرده از انحطاط زمانه بردارد و حقیقت را از اسارت روایت رسمی قدرت فاسد رهایی بخشد.
عاشورا «لحظه رهایی حقیقت از اسارت سلطه یزیدی» است و کربلا نه تنها نقطه عطف تاریخ اسلام، بلکه نقطه عزیمت یک جبههبندی ابدی است. عاشورا، به تعبیر محتشم، «قیامت دنیاست» که «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم» است و نیز «زبان مشترک انسانیت و آزادگی است» که باید با لحاظ هر دو وجه به نسل ها و عصرها منتقل شود. از این منظر، اندیشه در معارف، بازخوانی معالم و سوگواری بر مصائب قتیل العبرات، نه صرفاً سنتی مذهبی، بلکه تکلیفی انسانی، ضرورتی هویتی و رسالتی تمدنی است. هر کس خود را حامل پیام چنین نهضتی میداند، پرچم مسئولیتی سنگین در قبال همه نسلها و همه دورانها را بر دوش گرفته است.
اینک که به لطفا خداوند و در سایه ی حقانیت حسین (ع) و خود آکاهی و مهاجرت شیعیان، پرچم عزاداری سید الشهدا (ع) عالم گیر شده است و از سوی دیگر مخالفان تیغ تحریف بر کشیده اند، در خصوص سیمای عزاداری و بازنمایی این میراث بزرگ بهویژه در جوامع غربی یا بیگانه با مکتب، تاملاتی چند تقدیم حضور میشود:
نخست؛ «ملأ عام جهانی» و «رسانهای شدن دین». تحول در عرصه فناوری اطلاعات و فرو ریختن مرزهای رسانهای، به مفهومِ «ملأ عام جهانی» در دهکده ی جهانی ارتباطات، عینیت بخشیده است. در جهانی که شبکهای شده، هیچ کنش عمومی در محدوده زمان و مکان خود باقی نمیماند؛ هر رفتار، گفتار، نماد و آیین، خواه مثبت و خواه منفی، در حافظه رسانهها ثبت میشود و در معرض مشاهده، بازخوانی و داوری میلیونها انسان از فرهنگها، ادیان و ملیتهای گوناگون قرار میگیرد.
در چنین فضایی، هر کنش عمومی به نام تشیع دیگر صرفاً یک رفتار فردی یا محلی نیست؛ هر آیین عمومی و هر آنچه به نام مذهب دیده و شنیده می شود یا از خلوت به جلوت می آید، سهمی در بازتولید یا بازتعریف تصویر جهانی این مکتب در ذهن افکار عمومی ایفا میکند. از یک سو با «رسانهای شدن دین» و گسترش پیام از منبر و مناره تا کهکشان مجازی مواجهیم؛ و از سوی دیگر، در عصر اینترنت و هوش مصنوعی و مواهب پرشمارش، سیل شبهه، تحریف، جعل و دستکاری روایتها ابعادی کمسابقه یافته است. در چنین شرایطی، تولید، بازنمایی و پایش هر پیام دینی، و نیز عبور از الگوریتمهای پیچیده تحریف و جعل حقیقت، تلاشی دقیق، هوشمندانه و مضاعف میطلبد.
دوم؛ تناسب فرم و محتوا. تردیدی نیست که فرم، زیستبومِ معناست، و ساختار، حافظِ مفاهیم است. هر شیوهای که ذهنها را از حقیقت پیام دور سازد، خواه گرفتار افراط، تفریط، جعل و غلو شود، خواه به نام سنتگرایی از ارتباط مؤثر با مخاطب بازبماند، و خواه به بهانه روزآمدی از اصالت تهی گردد، با فلسفه عزاداری ناسازگار خواهد بود.
با تأمل در منزل به منزل کاروان عاشورا از مدینه تا کربلا، گویی جزءبهجزء رفتارها، گفتارها، انتخابها و صحنهها و مکان ها در خدمت معنایی شکوهمند قرار گرفتهاند. از خطابهها و گفتوگوهای سیدالشهدا(ع) و حضرت زینب(س) تا آرایش لشکر و خیمه ها، از شب عاشورا تا نماز ظهر حادثه، از وفاداری اسطورهای علمدار تا شهادت طفل شش ماهه، و وقار و استقامت اهل بیت امام (ع) در عصر و شام عاشورا؛همه چیز در نهایت حکمت، معنویت، و تناسب شکل گرفته است تا بستری برای ظهور کمال حقیقت و حامل وفادار پیام جهانی کربلا باشد. حتی آنجا که گزارشهای تاریخی از آراستگی و پاکیزگی ظاهر امام(ع) و یاران شهدیش سخن میگویند، میتوان پیوند عمیق میان معنا و نماد، و میان حقیقت و شمائل ظهور آن را مشاهده کرد.
عزاداری، خود نوعی رسانه است و شیفتگان مکتب حسینی در طی قرون با کاربست مدیوم های مختلف از منبر و زیارات و کتاب و شعر و تعزیه و مجالس و دسته ها و سینه زنی و نوحه ها و اخیرا سینما و تصویر و شبکه های اجتماعی تا اجتماع عظیم اربعین .. کوشیده اند، نقش آفرین محرم باشند و در این مسیر اهل فضل همواره به دقت و تناسب فرم و معنا دعوت نموده اند. چرا که هر «مدیومی» که انتخاب می شود، باید بتواند این منظومه عمیق معرفتی و اخلاقی را با زبانی فاخر، رفتاری حکیمانه و ساختاری متناسب با افق ادراکی مخاطب هر عصر بازنمایی کند و تا حد امکان به جوهر و غایت نهضت حسینی نزدیک باشد.
سوم؛ «اقلیتبودگی». اقلیتبودگی حاصل درهمتنیدگی عوامل جمعیتی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی است. اقلیتها بیش از اکثریت در معرض قضاوت هستند؛ چه بسا رفتار بخشی از آنان، آگاهانه یا ناآگاهانه، به نام کل آنان خوانده میشود. از همین رو، اقلیتها بیش از اکثریت با پدیده «تعمیم هویتی» مواجهاند؛ جایی که یک رفتار فردی یا یک کنش محدود میتواند بر قضاوت نسبت به یک جامعه، مذهب یا هویت جمعی اثر بگذارد. بنابراین، افق بلندمدت و حکمت در بازنمایی، برای اقلیتها نه صرفاً یک فضیلت اخلاقی، بلکه ضرورتی هویتی و راهبردی است.
جامعه شیعیان، جز در چند کشور معدود، در مقیاس منطقهای و جهانی در موقعیت اقلیت قرار دارد. همزمان، جهان معاصر از یک سو با گسترش دینگریزی و سکولاریزاسیون، و از سوی دیگر با رشد جریانهای راست افراطی، تشدید امواج اسلامهراسی، مهاجرستیزی و تلاشهای سازمانیافته برای مخدوش ساختن چهره مسلمانان، بهویژه شیعیان، مواجه است. جمع اقلیتبودگی و شرایطی که سخن از آن به میان آمد، الزامات هویتی، اجتماعی و راهبردی ویژهای را بر جوامع شیعی، بهویژه در ظهور و بروز اجتماعی، تحمیل میکند.
چهارم؛ «هویت بههمپیوسته» و تفکیکناپذیری هویت و منزلت. همانگونه که در بحث مؤلفههای «زیست راهبردی تشیع» مطرح شد، برای اقلیتها، هویت و منزلت دو روی یک سکه و تفکیکناپذیرند؛ هویت بدون منزلت به انزوا میانجامد و منزلت بدون هویت، خطر استحاله را در پی دارد. تجربه برخی اقلیتهای دینی در غرب نشان میدهد که چگونه با تلفیقی از احتیاط راهبردی، خویشتنداری و حضور سنجیده در عرصه عمومی توانستهاند هم از هویت خود صیانت کنند و هم منزلت و مقبولیت اجتماعی خویش را ارتقا بخشند. زیرا اگر یک اقلیت نادرست بازنمایی شود، تنها حقوق آن آسیب نمیبیند، بلکه هویت و آینده آن نیز در معرض آسیب قرار میگیرد.
در فرهنگ تشیع نیز عقلانیت، تقیه و مصلحت جمعی، بهویژه در عرصه عمومی، راهبردهای روشنی را پیش روی شیعیان قرار دادهاند. همه باید بدانیم که شیعه در جهان امروز یک «هویت بههمپیوسته» است و عاشورا و اربعین بخشی اساسی از چهره و ذهنیت جهانی تشیع را شکل میدهند. از همین منظر، بازنمایی سنجیده مناسک و نمادها اهمیتی مضاعف مییابد. هر فرد یا گروهی ممکن است در حوزه خصوصی یا جمعهای خاص، شعائر را بر اساس سنتهای خود برگزار کند؛ اما در عرصه عمومی و ذیل پرچم اهلبیت(ع)، رعایت اصولی چون اصالت، عقلانیت، مصلحت جمعی، وزانت و منزلت تشیع ضرورتی انکارناپذیر است.
به یاد میآورم که حضرت آیتالله سیستانی در شهریور ۱۳۹۱ خطاب به شیعیان غرب فرمودند: «معلوم نیست آینده چه بشود. باید شیعیان مراقب باشند؛ اولا هویت خودشان را حفظ کنند، ثانیاً سعی کنند که مرتبه و جایگاه مناسبی داشته باشند و حرمت شیعه محفوظ بماند، و ثالثاً به گونهای زیست کنند که نتوانند همچون عضوی عاریتی هر وقت خواستند آنان را منقطع کنند.»
پنجم؛ بومیسازی عزاداری. تاریخ تشیع نشان میدهد که آیینهای سوگواری همواره با فرهنگها و سنتهای جوامع پیوند خوردهاند. ممکن است آنچه در عراق مانوس است در ایران مانوس نباشد و یا آنچه در ایران مانوس است در اروپا مانوس نباشد. این تنوع، نه نشانه تشتت، بلکه گواهی بر ظرفیت تاریخی تشیع برای گفتوگو با محیطهای گوناگون و انتقال یک پیام واحد در قالبها و رسانههای متنوع است. از این رو، شایسته است شیعیان مهاجر، «بومیسازی شیوههای عزاداری» را در هر ظرف تمدنی مدنظر قرار دهند.
همانگونه که فقه شیعه نیازمند اجتهاد در امتداد کتاب و سنت است تا نسبت خود را با تحولات زمان و مکان حفظ کند، انتقال پیام عاشورا نیز در عین وفاداری به اصالتها، نیازمند درک مقتضیات زمانه و ویژگیهای محیط پیرامون است. سخن از جلب رضایت مخاطبان به هر قیمت نیست، اما انتظار میرود مضامین و شیوههای عزاداری ضمن تعلق و تعهد به اصول و جوهر سنت ها، فرهنگ عمومی و حساسیتهای اجتماعی، و ادراک و زبان ارتباطی جامعه میزبان را مد نظر قرار داده و بتواند با محیط پیرامون خود وارد تعامل و گفتوگو شود. در این میان، نه تنها کیفیت فرم و شیوه برگزاری و شکوهمندی و نظم، بلکه نحوه بازنمایی اجتماعی مناسک و حتی در مواردی مدیریت ابعاد جمعیتی آن نیز اهمیت دارد تا پیام عاشورا، زمینه فهم، احترام متقابل و ارتباط مؤثر را فراهم آورد و «شیعه هراسان» نیز مجال نقش آفرینی پیدا نکنند. بهویژه آنکه در بسیاری از جوامع غربی، دین تا حد زیادی از عرصه عمومی به حوزههای خصوصی یا نهادهای مذهبی منتقل شده و بسیاری از شهروندان تجربه روزمرهای از آیینهای مذهبی خیابانی ندارند.
سخن آخر،
عاشورا آنچنان عظیم، ژرف و پرمعناست که نیازمند به افراط در نمایش و اغراق در روایت نیست. عظمت آن در حقیقتی نهفته است که قرنها مرزهای زمان، جغرافیا و فرهنگ را درنوردیده و می تواند «شورشها در خلق آدم» بیافریند. کافی است در قامت یک «هویت بههمپیوسته» و آگاه هر جا که هستیم در «عزای اشرف اولاد آدم» حضور یابیم، و همزمان در این «غوغای رسانه ای» و «ملاء عام جهانی»، «فرزند زمان خویشتن» باشیم و با هر «نفخه ی صور» عزاداری و هر تامل درونی به خود یادآوری کنیم، عاشورا تنها یک میراث تاریخی یا مناسک مذهبی نیست؛ سرمایهای توحیدی، معنوی، تمدنی و ابدی است که تعهد به بازنمایی دقیق، حکیمانه و انسانی آن در مقیاس جهانی، از والاترین مسئولیتها و البته افتخارات تشیع در جهان معاصر است.