برترینها: عکس رسمی تیم ملی فوتبال ایران برای حضور در جام جهانی منتشر شده و فارغ از مسائل فنی فوتبال، یک بار دیگر بحث قدیمی استایل و هویت بصری تیم ملی را زنده کرده است؛ موضوعی که سالهاست در فوتبال ایران جدی گرفته نمیشود و هر بار در آستانه تورنمنتهای بزرگ، خود را در قاب عکسهای رسمی به خوبی نشان میدهد.
اولین چیزی که در عکس جدید به چشم میآید، ترکیب عجیب کتهای سرمهای با شلوارهای طوسی روشن است. ترکیبی که نه جسارت دارد، نه شخصیت و نه از نظر تناسب رنگی حس بانک یا ادارههای دولتی را القا میکند . شلوارها بیش از آنکه بخشی از یک استایل کاستومایزشده باشند، شبیه انتخابی لحظه آخری به نظر میرسند؛ شلوارهایی که فرم ایستادن بازیکنان را ضعیفتر کرده و خب البته شاید همین لباس برازنده چنین تیم فاقد انسجامی میتواند باشد.
حتی از 2018 هم ضعیفتر!
کافی است عکس تیم ملی در جام جهانی ۲۰۱۸ را کنار تصویر جدید قرار دهید. آن زمان اگرچه لباسها شاهکار طراحی نبودند اما حداقل یکپارچگی بیشتری دیده میشد. در عکس جدید هر بازیکن انگار مسیر خود را طی کرده؛به خصوص جورابهای کوتاه رامین، طارمی و جهانبخش که به طرزی عجیب توی ذوق میزند! شاید خندهدار به نظر برسد اما در عکاسی پرتره گروهی، چنین مواردی بخشی از نظم بصری هستند.
در میان همه این جزئیات، موهای رنگشده علیرضا بیرانوند بیش از هر چیز جلب توجه میکند. مسئله رنگ مو نیست؛ مسئله اینجاست که وقتی کل تصویر فاقد انسجام باشد، کوچکترین تفاوتها تبدیل به نقطه کانونی عکس میشوند. ریش بلند و حجیم رامین رضاییان هم در تصاویر 2018 جلب توجه میکند؛ خیلیها معتقدند رامین ورژن 2018 و البته آن ریشها چهره جذابتری برای مخاطب فوتبال بوده، کما اینکه رامین تنها چندماه بعد تصمیم گرفت که مو و ریش خود را رنگ کند و حالا بیرانوند شمایل رامین 2018 را تداعی میکند.
و بعد میرسیم به جزئیاتی که شاید در نگاه اول کوچک باشند اما در عکسهای گروهی اهمیت زیادی دارند؛ در بسیاری از تیمهای ملی و باشگاههای بزرگ جهان، حتی ارتفاع جوراب، رنگ کفش و نحوه قرار گرفتن پاها در عکسهای رسمی از قبل تعیین میشود. در تصویر تیم ملی ایران اما بعضی بازیکنان با جورابهای کوتاه، بعضی با جورابهای بلندتر و برخی با فرمهای متفاوت نشستهاند؛ جزئیاتی که حس آماتوری بودن را تقویت میکند.
مقایسهای تلخ؛ هویت ما کجاست؟
مقایسه این تصاویر با عکسهای تیم قدرتمند منطقه اسکاندیناوی یعنی نروژ، تفاوت نگاه را آشکارتر میکند. نروژیها به خوبی فهمیدهاند که عکس رسمی فقط یک یادگاری نیست؛ بخشی از برند ملی فوتبال است. آنها در سالهای اخیر بارها از عناصر الهامگرفته از فرهنگ وایکینگها، طبیعت شمال اروپا و هویت تاریخی خود در کمپینهای تصویری استفاده کردهاند. حتی وقتی لباس رسمی کاملاً کلاسیک است، باز هم نوع عکاسی، لوکیشن و طراحی بصری حامل یک پیام روشن است: این تیم متعلق به نروژ است.
اما در عکس تیم ملی ایران، اگر لوگو و پرچم را حذف کنیم، تشخیص اینکه این تصویر متعلق به نماینده یک کشور با هزاران سال تاریخ و یکی از غنیترین فرهنگهای منطقه است تقریباً غیرممکن خواهد بود. هیچ نشانی از هویت ایرانی، هیچ ارجاعی به فرهنگ بصری کشور و حتی هیچ تلاش مشخصی برای ساختن یک تصویر ماندگار دیده نمیشود.
درست در نقطه مقابل ازبکستان ایستاده که حتی روی کیت مسابقه نیز از المانهای ملی این کشور نظیر سه بنای مهم میدان تاریخی ریگستان یعنی: مدرسه شیردار، مدرسه الغبیک و مسجدمدرسه طلاکاری بهره برده است.
به هر حال فوتبال مدرن فقط در زمین مسابقه جریان ندارد. تیمها با عکسها، ویدئوها و کمپینهای رسانهای نیز رقابت میکنند. تصویر رسمی یک تیم روایتی از درون آن تیم است. روایتی که میتواند اقتدار، انسجام و شخصیت را منتقل کند یا برعکس، حسی از بیبرنامگی و روزمرگی به مخاطب بدهد.
شاید نتیجه مسابقات در نهایت مهمتر از رنگ شلوار و مدل جوراب باشد، اما وقتی پای جام جهانی در میان است، جزئیات دیگر بیاهمیت نیستند. عکس تیم ملی ایران نشان میدهد که ما هنوز در سادهترین لایههای برندسازی ورزشی نیز با استانداردهای روز فاصله داریم؛ فاصلهای که گاهی از یک شلوار طوسی بیروح شروع میشود و به فقدان یک هویت تصویری ملی ختم میشود.