جستجو

آرشيو

تماس با ما

درباره ما

صفحه نخست

 
تاريخ درج: شنبه، 16 خرداد 1394     
رضا یزدانی چگونه خواننده شد؟

خبرایرانی: خودش می گوید شاید اگر دوستم آن گیتار را برایم از آلمان نمی فرستاد من هرگز به سمت موسیقی و خوانندگی نمی رفتم چرا که بستر ورود به این حرفه برایم فراهم نبود. با رضا یزدانی از چگونگی ورودش به عرصه خوانندگی، همکاری با مسعود کیمیایی و دغدغه های این روزهایش حرف زدیم. با ما همراه شوید.

به خاطر حرفه پدرم، «دندان پزشکی» موضوع تحصیل در خانواده مان حرف اول را می زد. پدرم به شدت به تحصیلات اهمیت می داد، اما من به شدت از درس و مدرسه فراری و شیفته خوانندگی بودم. آرزو داشتم که تمام وقتم را با موسیقی بگذرانم؛ اما جو جامعه ما در آن شرایط، به دلیل جنگ، به گونه ای نبود که بخواهم به سمت موسیقی بروم. به همین خاطر، بیشتر وقتم را با ورزش، به ویژه فوتبال، می گذراندم.

انصافا هم دروازه بان خوبی بودم و سال ها گلری می کردم، تا این که زمان دانشگاه شد. یکی از دوستانم از آلمان گیتاری برقی را برایم سوغات آورد. در آن زمان، گیتار در ایران خیلی کم بود و چون قیمت بسیار بالایی داشت ،من با پول توجیبی ام نمی توانستم از عهده خرید آن برآیم. پدرم هم، چون تاکیدش بر درسم بود، زیر بار خریدن گیتار برای من نمی رفت. در هر حال، گیتاری که دوستم برایم خرید جرقه نوازندگی را در من زد و باعث شد به شکل جدی موسیقی را دنبال کنم.

دندان پزشک تجربی ام

تابستان ها، چون اوقات فراغتم زیاد بود، به عنوان دستیار با پدرم همکاری می کردم و در آن مدت آن قدر پیشرفت کردم که به اندازه یک دندان پزشک تجربی از عهده کارها بر می آمدم. هیچ وقت یادم نمی ورد وقتی پدرم کار جراحی را انجام می داد ،بخیه هاش را انجام می دادم. با این حال، هیچ علاقه ای به این کار برای شغل آینده ام نداشتم؛ به همین خاطر، تصمیم گرفتم که در دانشگاه، رشته ای دیگر درس بخوانم و بعد از آن هم به فراگیری موسیقی پرداختم.

ترانه، شناسنامه کار من است

هر خواننده ای شیوه و دیدگاه خودش را در انتخاب ترانه دارد. من دوست دارم ترانه هایی که اجرا می کنم بیانگر تفکراتم باشد، به همین خاطر در زمینه ترانه بسیار سخت گیر هستم. به نظرم، ترانه مهم ترین بخش یک آهنگ است. من در یک آلبوم برای انتخاب یک ترانه، بیچاره می شوم. واقعا برای انتخاب ترانه زحمت می کشم، مخصوصا الان که دیگر با یک ترانه سرا کار نمی کنم و از ترانه سراهای گوناگون ترانه می گیرم. به نظرم «ترانه» شناسنامه یک کار است و این همه زحمت برای انتخاب سوژه ترانه به نتیجه ای که به دنبال دارد، می ارزد.

پاداش سرکشی

اگر به من بگویند پررنگ ترین خصوصیات اخلاقیت چیست؟ بی تردید می گویم قدرت ریسک پذیری ام. در طول این سال ها، همیشه سعی کردم دست به ریسک بزنم و می خواهم تا آخر عمرم هم با ریسک های بزرگ، زندگی کنم و ترسی هم از این بابت ندارم. اعتقاد دارم کسی که در عالم هنر ریسک نکند خیلی زود فراموش می شود و سرکشی و خطرکردن است که باعث ماندگاری یک هنرمند می شود!

پانزده سال در اوج

من از سال 78 به واسطه آلبوم «شهر دل» وارد عرصه موسیقی شدم و حالا با گذشت پانزده سال، شاید جزو معدود خواننده هایی باشم که هنوز مانده ام و کار می کنم و نه تنها نسبت به آن دوران شروع کارم، افتی نداشتم، بلکه پیشرفت هم کردم. شاید دلیل این موضوع به این خاطر است که موسیقی ام را در یک سطح نگه نداشتم و بنا به شرایط روز جامعه آن را جلو بردم و تغییرات زیادی را در ترانه، ملودی و تنظیم آن ایجاد کردم.

مسعود کیمیایی از من قول گرفت

آشنایی من با مسعود کیمیایی نقطه عطف زندگی من به شمار می رود، چرا که همکاری او باعث شد من مسیر متفاوتی را در عرصه موسیقی و به دنبال آن در بازیگری طی کنم. او فضای موسیقی را به خوبی می شناسد و به همین جهت دقیقا می داند که در فیلمش باید از چه موسیقی ای استفاده کند، هیچ وقت یادم نمی رود وقتی فیلم حکم در آستانه اکران بود، ایشان گفتند که طی یادداشتی نظرشان را در مورد من می نویسند، ایشان در آن یادداشت نوشتند: «صدای رضا یزدانی، صدای نسل امروز ماست.» وقتی خواست امضا کند، مکث کرد و گفت: «رضا شیش و هشت نخونی آبرومون رو ببری!» دارم امضا می اندازم پای اسمت، همان جا بود که در چشم های استاد نگاه کردم گفتم خیالتان راحت راحت باشد. کاری نمی کنم شرمنده شوید.

تماشاگر قهار فیلم هستم

به سینما و تماشای فیلم همیشه علاقه داشتم و فیلم دیدن جزو برنامه های ثابت زندگی من است. از این جهت من را می توان تماشاگر قهار فیلم دانست. آرشیو بسیار مفصلی از فیلم های مطرح دنیا دارم. معمولا فیلم ها را در سبک و سیاق های مختلف دنبال می کنم. این موضوع باعث می شود که با فیلم ها در سبک های مختلف آشنا شوم و در جریان آثار روز دنیا قرار بگیرم.

آدم خاطره بازی هستم

من آدم خاطره بازی هستم و نوستالژی در زندگی ام نقش پررنگی را ایفا می کند. فکرکردن به چیزهای قدیمی به من حس آرامش و امنیت را منتقل می کند. آدم از مرز چهل سالگی که رد می شود، حس نوستالژی اش بیشتر گل می کند و احساس می کند، قدیم ها چقدر بهتر بود. برای من بافت قدیمی خانه ها جذاب تر از آپارتمان های امروزی هستند. ترانه برج را که خواندم، گوشه هایی از ذهنم همین بود که این ساختمان های بلند در ته کوچه های باریک قدیمی چه می خواهند. آنها بخشی از هوای تنفس و چشم انداز مرا گرفته اند.

گاهی وقت ها که دلم می گیرد ناخودآگاه سر از منطقه های قدیمی تهران در می آوردم. با زل زدن به این ساختمان خاطرات قدیم جلوی چشمم رژه می رود و حالم خوب می شود. وقتی ترانه لاله زار را می خواندم با تمام وجودم واژه به واژه آن ترانه را حس می کردم هرچند که سن من به دوران طلایی لاله زار نمی رسد اما خاطرات طلایی از آن دوران در ذهنم حک شده است.



درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات: