جستجو

آرشيو

تماس با ما

درباره ما

صفحه نخست

 
تاريخ درج: چهارشنبه، 5 آذر 1399     
ماجرای نوجوانی که به پلیس پناه برد

روزنامه خراسان: زمانی که پدرم را به جرم مالخری دستگیر کردند، قاضی دادگاه مرا هم به بهزیستی فرستاد اما نامادری ام چند روز بعد مرا از بهزیستی تحویل گرفت تا سر کار بروم و خرج و مخارج زندگی اش را تامین کنم چرا که .
 
این ها بخشی از اظهارات نوجوان 13ساله ای است که از خانه فرار کرده و به کلانتری پناه آورده بود. این پسر نوجوان در حالی که ادعا داشت نامادری اش به شدت او را کتک می زند، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: یک ساله بودم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند.
 
بعد از آن پدرم با زن دیگری ازدواج کرد و او سرپرستی مرا به عهده گرفت اما نامادری ام از همان دوران کودکی مرا کتک می زد و آزارم می داد چرا که خودش به دلیل بیماری های روحی و روانی داروهای اعصاب مصرف می کرد. او گاهی فرزندان خودش را نیز کتک می زد اما باز هم رفتارش را کنترل می کرد تا به آن ها آسیبی نرسد.
 
او حتی به درس خواندن من نیز حسادت می کرد و آن قدر به بهانه های مختلف برای تحصیلم مانع تراشی کرد که دیگر از درس و مدرسه فراری شدم و در نهایت ترک تحصیل کردم. از سوی دیگر نیز نمی توانستم درباره آزار و اذیت های نامادری ام چیزی به پدرم بگویم چرا که درگیری و دعوای آن ها شدت می گرفت، به همین دلیل شرایط سختی را در منزل تحمل می کردم تا جایی که برادر 9ساله ام به تقلید از مادرش به سوی من حمله ور می شد و من دستش را می گرفتم که به من سیلی نزند، او گریه می کرد و مادرش به سراغ من می آمد و کتکم می زد.
 
با وجود این پدربزرگ و مادربزرگم نیز به دلیل ترس از قلدری های پدرم جرئت نداشتند از من در منزلشان نگهداری کنند. خلاصه بعد از ترک تحصیل به عنوان شاگرد در کارگاه نجاری مشغول کار شدم و همه درآمدم را به پدر و نامادری ام می دادم. دو سال قبل، وقتی ماموران انتظامی پدرم را به جرم مالخری دستگیر کردند، قاضی دادگاه نیز با گزارش ماموران مرا به بهزیستی فرستاد اما یک هفته بعد نامادری ام مرا از بهزیستی تحویل گرفت تا سر کار بروم و مخارج زندگی او را تامین کنم.
 
بالاخره پدرم بعد از گذشت شش ماه از زندان آزاد شد و به دنبال کارگری رفت تا بار دیگر در دام سارقان گرفتار نشود اما اوضاع زندگی مان تفاوتی نکرد و من مجبور شدم به خاطر اذیت های نامادری ام از خانه فرار کنم ولی به منزل پدربزرگم نرفتم چون می دانستم پدرم به منزل آن ها می آید و آبروریزی می کند. دیگر چاره ای نداشتم جز آن که به پلیس پناه بیاورم. شایان ذکر است، به دستور سرگرد جعفر عامری (رئیس کلانتری سپاد) و هماهنگی مشاور کلانتری با معاون دادستان مشهد، نوجوان 13ساله به طور موقت تحویل بهزیستی شد و شکایت او از نامادری اش نیز مورد پیگیری قرار گرفت.
 
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی



درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات: